ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
42
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
دندان را بگرفت ، بعد از آن بمازندران مغرب [ 1 ] رفت و كروض [ 2 ] شاه ايران [ 2 ] را بگرفت ، و بعد از آن نريمان را بهندوستان فرستاد تا پسر راى هندو را بگرفت كه عاصى شده بود ، و باز صلح كردند ( 27 - ب ) و ديگر بار نريمان را بحرب ملك روم فرستاد ، تا ويرا نكشت [ 3 ] و بتپرستى از روم برداشت ، چون باز آمد بعد مدتى نريمان را ناگاه بحصار سكاوند سنگى بر سرزدند ، خفته ، و بكشتند ، ازين پس جهان بر پسران بخشيد و سام نريمان را با سلم و تور فرستاد تا [ 4 ] پادشاهى روم و تركستان ايشان را صافى كرد و بازگشت ، پس از هندوان ، مهراج فرياد خواست از دست سكساران ، پادشاه سام را بفرستاد و كار مهراج تمام كرد و بازگرديد بمراد ، پس فريدون كوش پيل دندانرا از بند برگشاد ، و پادشاهى جنوب [ و ] مغرب دادش ، و از بعد مدتى عاصى گشت ، و پسر كروض مازندرانى ، هربده ، ديگر باره سپاه آورد ، و شاه سام نريمان را بفرستاد تا ويرا بكشت ، و اندرين وقت بود كه تور و سلم متّفق شدند بر خلاف پدر ، و ايرج كشته شد ، پس بعد مدّتى ، منوچهر برخاست و بزندگانى افريدون هر دو عم را بكشت ، سلم و تور ، به خون ايرج ، و پس بگرگان ببود ، اول به زمين بابل بنشست ، پس دار الملك بتمّيشه ساخت . و طبرستان ، و بدين جايگاه اندر شهر و قلعهها همه از بناهاى وى است ، و بپارس اندر همچنين ، و بعضى گويند طوفان بعهد وى بود به زمين شام اندر ، همچنين هيچ اصلى نيست كه به همه عالم بودست ، ( 28 - آ ) و بگاه فريدون خليل الرحمن بود عليه السلام ، نه نوح ، همه از جمله محالاتست . پادشاهى منوچهر صد و بيست سال بود چون منوچهر ، سلم و تور را بكشت ، پادشاهى او را صافى شد ، و اندر عهد او زال از مادر بزاد و سام او را بينداخت ، چون پيش حكيم زاهد بزرگ گشت ، و بعد حالها ، سام او را باز آورد ، منوچهر زال را بخواست ، و از ديدار او خيره ماند ، و خرّم گشت از طالع
--> [ ( 1 ) ] كذا . . . [ ( 2 ) ] كروقص ، هم خوانده مىشود و صفحه بعد : كروض [ ( 3 ) ] دبر انگشت و ويرانگشت هم خوانده مىشود و در اصل اعراب گذاردهاند زير دال و نون . و دال نيز بين دال و واو و راء نوشته شده و قابل اصلاح نيست و گويا اصل : ويرا بكشت بوده است . [ ( 4 ) ] متن : با پادشاهى .